گاهی باید قلم را کنار گذاشت و از دوربین کمک گرفت...
پ.ن: چرا؟ مسعود باستانی و فرشاد قربانپور و سهیل آصفی چرا؟ روزی که دفتر ادوار را می بستید گفتید که پاک ترین مردان این سرزمین مشتی معتادند و ارازل و اوباش... روزنامه نگارانمان را به چه جرمی می برید؟ خانه سهیل آصفی را در پی چه می گردید؟ ....
پ.ن: برای ۶ تن از بازداشتی های ۱۸ تیر قرار صادر شد...
یه دوستم الان این رو دید گفت همه تون عین همین!
گفتم وقتی ذهنت درگیر باشه این چیزا رو راحت می بینی
ریحانه عزیزم! شادیت رو آرزو می کنم
چه کمک قشنگ و باحالی از دوربین گرفتی...
ببین دعوتت کردم
سلام. مطلبی به بهانه ی کامنتت نوشتم. کاش بی تعصب پیبگیری کاش
ازت اختصاصی و به زبان طنز دعوت کردم که همراه بشی. بیا حتما [لبخند] بیایا
ریحانه گرامی این سروده ام به دانشجویان تقدیم می شود ، دوست داری تو هم بخوان ...
شیر دانشجویی به بیشه درد دل مردم زد
فقر و بیکاری و افیون دین و دود ، بدید
گوی فریاد و فغان را برداشت .....
اهای ......الود دستان زاهد و بازاری و مفتی و سپاه
زیر پل ، گوشه دروازه ویلای خدا داد شما
بچه ها ، صف به صف
ول و سرگدانند ، بهر یک لقمه نان شرمگین نالانند
فکر و اندیشه من در این دانش گه ، گرفتار پشم و ریش خام است
و فغان بارها گفته ام و باز هم می گویم
«« آزادی اندیشه با ریش و پشم نمیشه
آزادی اندیشه ، همیشه ، همیشه »»
این فغان و فریاد رفت و...... رفت ، تندر گشت
خواب دم و دستگاه ، ستم را آزرد
هیئت مزدوری با همه تجهیزات ، رد فریاد و فغان را کاوید
همچو کفتار پوزه گان ، خرناسه کش ، زشت صفت
دسته هیکلی مزدوران به تقلا افتاد
شیر دانشجو به اسیری و بند گرفتار امد
روز اول ، هر چه کفتار صفتان کوبیدند
شیر ، هیچ نجبید و نگفت
روز دوم ، در میان بساط شلاق
نعره شیر همچو غرش رعد ، سقف قفسش ویران کرد
روز سوم ، تز شکنجه گر استادی ، به بوته ازمایش رفت
قفس از تکرار صدا انباشته شد
و به امید ترس و وحشت این نعره شیر ، به بیرون قفس راهی یافت
شلاق ماهرانه و بی رحم و گذشت ، در هوا می چرخید
کف بو کرده دهان جلاد ، گوش بر نعره سپرد
ناگهان شیر به نجوا افتاد
« با عدالت این روزا ، داری منو چوب می زنی ، بزن ، بزن که داری خوب می زنی »
خنده ها ، شادی ها ، سوت زنده بادی ها ، بیرون قفس را لرزاند
خسته و کوفته مزدوران ، راه نجوای قفس را بستند
روز چهارم
به کوی و برزن ، هر رهگذری با لبخند ، زیر لب با شادی و به زندان مخوف ، می خواند همی
« با عدالت این روزا ، داری منو چوب می زنی بزن ، بزن که داری خوب می زنی ........ »
I have a suggestion for this regime
Enclose Iran with a fence,then you don't need to do anything else
سلام..همیشه عکاس این عکس رو تحسین کردم......به امید فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنیا
خوشحالم که بعد از مدتها بار دیگر می خوانمت ... کنار هم هستیم تا روز بدون بند.
سلام خانوم حقیقی
بسیار خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا میشم، واقعا احسنت به نگاه تیزبین شما. عالی بود.
سلام و.........
واقعا که چه جالب و درست بود.