X
تبلیغات
رایتل

شهرم در آتش می سوزد...در آتش جهل حاکم و در آتش فریاد مردم...

233356.JPG

چنگیز باز بیدار شده است و بر تخت نشسته. مغول باز با سپاهش بر ایرانم تاخته. جهل در وجب به وجب خاکم ریشه دوانده و شهرم ، ایرانم در آتش می سوزد. مغول بتاخت می آید و چنگیز سرزمینم را جیره بندی می کند. هوا جیره بندی می شود، درخت جیره بندی می شود، زمین را وجب می کنند و سهم هر ایرانی می شود نیم وجب از خاکش، پس مابقی خاکم نصیب کیست؟ می گذارید برای روز مبادا؟ ان روز که بر روی تمدنم سد زند محمود ها و چنگیز ها و مغول ها گوشه ی نشستید و نظاره کردید و امروز که اکسیژن را تقسیم می کند فریادتان به هوا رفت؟ دیر است خیلی دیر.شهرم را به آتش می کشید ولی دیر است خواهرم، خیلی دیر است برادرم، همیشه خیلی زود دیر می شود رفیق. چنگیز بیدار است و حکومت می کند، مغول به تاخت به ایرانم می تازد و تو فقط و فقط با آتش اعتراضت را فریاد می کنی؟ نه...نه...

شهرم درخاکستر خفته است...در آتش جهل حاکم بر پاست و خواب عمیق مردم پابرجا...

وحالا شهرم در سکوت خفته است.همه اعتراضت همین بود از حق مسلمت مرد، نهایت حمایتت همین بود زن؟ ...آب را سهمیه بستند، نان را جیربندی کردند و بنزینت را به غارت بردند و تو همین بود همه اعتراضت...برخیز مرد...

پ.ن: رفتم نزدیک پمپ بنزین نیایش برای تهیه گزارش. دوربینم را چاق کردم برای چند عکس ناب.  عکس گرفتم که آن مرد چاق با بیسیم و کت شلوار آمد سراغم. هلم داد. دوربینم را قاپید و رفت. لحطه یی مکث کردم و بدنبالش دویدم آقا دوربینم را پس بدهید...فحشم داد. تهدیدم کرد به بازداشت...برایم پرونده نوشت...عکسهایم را پاک کرد حتی آخرین عکس تو را که مدتها بود در حافظه دوربینم پنهان کرده بودم...داد زد برو گم شو دختره هرزه. معلوم نیست از کدام امپریالیسم پول می گیری...هلم داد...برگشتم داخل ماشین...حالا وجود من بود که آتش گرفته بود...

پ.ن: فردا برایم روز سختی خواهد بود...فقط منتظر معجزه یی هستم...همین...

ریحانه حقیقی

 

نوشته شده در چهارشنبه 6 تیر 1386ساعت 18:13 توسط ح| 8 نظر