X
تبلیغات
رایتل
اونقدر خستم که خسته گی یادم رفته...همین و بس...از شاگردام خسته شدم از محیط کارم خسته شدم از همه چی خسته شدم...از اینکه هر کس هر کاری دوست داره می کنه و بعد می ندازه گردن من خسته شدم...خسته...می خوام از آرزوهام بنویسم...ولی مگه آرزویی هست؟!؟!؟!باید به همه بگم که اومدم بلاگ جدید...یه ریحانه جدید و یه بلاگ جدید...تا ببینم چی پیش می یاد...چرا اینقدر چشمام بی طقت خواب شدن رفیق راهم؟
نوشته شده در چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386ساعت 11:20 توسط ح| 3 نظر