بی سرزمین تر از باد شده ام . دلشوره عجیبی همه روزها را سرشار کرده ...و من نمی دانم چگون بنویسم.انگار نوشتن را یاد برده ام...
نمی دانم این خودسانسوری مسخره که باز در همه وجودم رشد کرده چیست و این سردردهای پیاپی شبانه که امان زندگیم را بریده برای کیست ...سخت خسته ام و تنها از این روزهای سرد ...کاش باز در خیابان های خاطره رها می شدم و رها تر از باد در میانه سبزه ها می دویدم...کاش... و سخت دلتنگم ...دلتنگ حضور حتی لحظه یی مادر
نویسنده :
ریحانه حقیقی - ساعت 09:08 روز چهارشنبه 14 مرداد 1388